تبلیغات
محیط زیست - اینکه می گن مشکی رنگ عشقه یعنی همین...
چهارشنبه 27 خرداد 1394

اینکه می گن مشکی رنگ عشقه یعنی همین...

   نوشته شده توسط: حسن مرادپور    نوع مطلب :متفرقه ،محیط زیست ،

...

 

وقتی تو خیابون چشمم به یه جوون افتاد
سرم رو برگردوندم، وقتی از کنارم گذشت ،
بهم گفت : اُمل !!
وقتی سر به زیر با ناموس مردم حرف زدم ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی تو تاکسی سوار شدم دیدم یه نامحرم کنارم نشسته ،
خودم رو جمع کردم ،
بهم گفت : اُمل !!
وقتی موقع اذان رفتم مسجد دانشگاه ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی چادر سرم گذاشتم تا کمتر جلب توجه کنم ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی با عشوه و ناز با نا محرم حرف نزدم ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی عکس بدون حجاب و برهنه ی خودمو
توی فیس بوک برای کوبیدن لایک های پر از هوس نذاشتم ،
بهم گفتن : اُمل !!



وقتی زنگ گوشیم بوی پیراهن یوسفه ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی پای ثابت بچه های هیئت شدم ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی موقع حرف زدن با نامحرم سرم پایین بود ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی در جواب رابطه دوستی پسر ترم بالایی گفتم : نه ،
بهم گفت : اُمل !!
وقتی نخواستم پشت سر دختر مردم راه برم و مزاحمش بشم ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی پشت رهبرم حرف زدن ، رگ غیرتم بالا زد ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی بهترین کتاب رمانم شد “دا” ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی گفتم توی خونمون ماهواره نداریم
چون عقیدم اینه که ماهواره دقیقا همون غارت فرهنگیه ،
بهم گفتن : اُمل !!
وقتی بزرگترین آرزوم شد ” شهادت ” ،
بهم گفتن : اُمل !!

تازه فهمیدم این روزها هر کی از کنارم رد میشه ، چرا به من میگه : اُمل ؟!


ادامشو حتما بخونین...

اینبار قضیه فرق داشت 
وقتی تو خیابون چشمم به همون جوون قبلی افتاد
و دوباره سرم رو برگردوندم، وقتی از کنارم گذشت ،
بهم گفت : ای کاش عشق منم مثل تو با وفا میبود و کمی معتقد 
وقتی دوباره سر به زیر با ناموس مردم حرف زدم ،
بهم گفتن : ای کاش ناموس ما هم مثل تو بود
وقتی دوباره تو تاکسی سوار شدم و دیدم همون نامحرم کنارم نشست ،
خودم رو جمع کردم ،
بهم گفت : ناموسا منو ببخش 
وقتی دوباره موقع اذان رفتم مسجد دانشگاه ،
بهم گفتن : خوش به حالت که اون طرف خط ارتباطیت خداست و ولت نمی کنه 
وقتی چادر از روی سرم با حرفاشون در نیومد تا کمتر جلب توجه کنم ،
بهم گفتن : ارزش چادر تو از نگاه های ازار دهنده خیلیا توی این برج های چند طبقه که به ما چسبیده است بیشتره!
وقتی دوباره با عشوه و ناز با نا محرم حرف نزدم ،
بهم گفتن : مردونگیت رو عشق است باوفا
وقتی عکس بدون حجاب و برهنه ی خودمو
توی فیس بوک برای کوبیدن لایک های پر از هوس هرگز نذاشتم ،
بهم گفتن : خیلی بارزش تر از اونی هستی که فکر میکردیم

وقتی زنگ گوشیم بوی پیراهن یوسف موند ،
بهم گفتن : انشالله خود یوسفت عنایتی کنه بهت 
وقتی پای ثابت بچه های هیئت موندم ،
بهم گفتن : کربلای دلت رو عشق است
وقتی موقع حرف زدن با نامحرم سرم و چشمام رو به پایین مونده بود ،
بهم گفتن : خیلی ها تشنه همین نگاهی اند که ارزان نمیفروشی
وقتی در جواب دوباره رابطه دوستی پسر ترم بالایی گفتم : نه ،
بهم گفت : اگر جوابت مثبت میشد میفهمیدم که هیچی نیستی ولی نوکرتم آبجی تا آخرین قطره خون
وقتی هرگز نخواستم پشت سر دختر مردم راه برم و مزاحمش بشم ،
بهم گفتن : انشالله جاده کربلا در رکاب صاحب الزمان بری 
وقتی پشت رهبرم حرف زدن ، و دوباره رگ غیرتم بالا زد ،
بهم گفتن : پس ولایت آقا امام زمان رو هم درک کردی
وقتی بهترین کتاب رمانم “دا" موند ،
بهم گفتن : نوکرتیم که هنوز هم مثل خیلیا " ادا " نداری 
وقتی گفتم توی خونمون هنوزم ماهواره نداریم
چون عقیدم بازم اینه که ماهواره دقیقا همون غارت فرهنگیه ،
بهم گفتن : میدونیم کار بعضیا هم جهالت فرهنگیه
وقتی بزرگترین آرزوم ” شهادت ” ، باقی موند 
بهم گفتن : دوست داری چی بنویسی با قطره های خونت ؟
گفتم : خواهرم برادرم حجاب حیا شرف رفتار کفتار و کردارت همیشه مراقب باش . تا شیطان به تو به عظمت خدا سجده کند . خواهرم برادرم شیطان هم روزی فرشته بود و شد رانده درگاه خدا مراقب باش که تو میتوانی فراتر از فرشته باشی و یا پست تر از مقام شیطان باشی ، مخیری . پس به خودت احترام بگذار و بیندیش که چه و که هستی بعد هر چه خواستی بکن.