تبلیغات
محیط زیست - میخواهم بگویم ، ببخش...
پنجشنبه 21 خرداد 1394

میخواهم بگویم ، ببخش...

   نوشته شده توسط: حسن مرادپور    نوع مطلب :متفرقه ،


می‏خواهم بگویم، ببخش

اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏ هایی را خوردی که مال تو نبودند!

ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و

ببخش اگر همیشه،
 پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛

اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ ام تا به جای آویختن بر شانه تو،

بوسه بر بلندای پیشانی‏ ات بزنم. سایه ‏ات کم مباد ای پدرم!

آن روزها، سایه ‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ ایستادی،

همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب،

لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.